اهمیت لباس در جنگ و دیپلماسی
در دوره ایلخانی، پارچه و پوشاک تنها بخشی از زندگی روزمره نبودند؛ منسوجات فاخر در مبادلات میان دربارها و هدیههای سیاسی حضور داشتند و پوشاک نظامی نیز بخشی از ساختار جنگ و قدرت را شکل میداد.

تهیه و تنظیم: فرناز فهیم
در تاریخ روابط میان حکومتها، هدیه گاهی فقط یک هدیه نبود. انتخاب آن، ارزش مادیاش و حتی نوشتهای که روی آن قرار میگرفت، میتوانست بخشی از مناسبات سیاسی را شکل دهد. در این میان، پارچه و پوشاک جایگاه ویژهای داشتند؛ کالاهایی که هم ارزش اقتصادی بالایی داشتند و هم میتوانستند در مراسم درباری، اعطای خلعت و ارتباط میان فرمانروایان مورد استفاده قرار گیرند.
دوره ایلخانی یکی از نمونههای قابل توجه برای بررسی این نقش است. در ایران این دوره، پوشاک تحت تأثیر سنتهای ایرانی، مغولها و آسیای مرکزی و عناصر اسلامی قرار داشت؛ اما اهمیت آن تنها به شکل لباسها محدود نمیشد. جنس پارچه، کیفیت بافت، استفاده از طلا و ابریشم، نقشها و حتی نوشتههای روی منسوجات، گاهی بخشی از پیام اجتماعی و سیاسی لباس بودند.
وقتی پارچه وارد روابط سیاسی شد
یکی از نمونههاب قابل ذکر، روابط میان ایلخانان و سلاطین مملوک مصر است؛ دو قدرتی که برای دههها درگیر رقابت و جنگ بودند و در دوره ابوسعید به سمت توافق و برقراری روابط آرامتر حرکت کردند. مذاکراتی که از سال ۱۳۲۰ آغاز شد، سرانجام به پیمان حلب در سال ۱۳۲۲ انجامید و به دورهای از درگیریهای متناوب میان دو قدرت پایان داد.
در چنین فضایی، هدایا بخشی از تشریفات و مناسبات دیپلماتیک بودند. یکی از نمونههای مشهور، هدیهای است که به ابوسعید نسبت داده شده و شامل صدها قطعه پارچه برای سلطان مملوک، الناصر محمد، بوده است.
بر اساس گزارشی که موزه متروپولیتن به نقل از منابع تاریخی و پژوهشهای نساجی ارائه میکند، ابوسعید در سال ۱۳۲۳ میلادی ۷۰۰ قطعه پارچه سفارشی برای سلطان مملوک فرستاد که نام و القاب او روی پارچهها بافته شده بود.
پژوهشهای دیگری نیز همین ماجرا را در چارچوب تبادل هدایا پس از پیمان صلح روایت کردهاند. در گزارشی از هدیه سال ۱۳۲۴، از اسبهای تاتار با زینهای طلا و جواهر، کمربندهای جواهرنشان، سلاح با غلاف زرین و همچنین ۱۱ شتر باختری حامل صندوقهایی شامل ۷۰۰ قطعه پارچه یاد شده است؛ پارچههایی که با نام سلطان مملوک تزئین شده بودند.
این نمونه نشان میدهد که پارچه میتوانست از یک کالای مصرفی فراتر برود. وقتی نام و القاب یک فرمانروا روی منسوج بافته میشد، آن پارچه به بخشی از فضای تشریفاتی و سیاسی دربار تبدیل میشد.
چرا پارچه ارزش دیپلماتیک داشت؟
پارچههای فاخر در آن دوره حاصل یک زنجیره پیچیده از کشاورزی، تولید الیاف، رنگرزی، بافندگی و مهارتهای تخصصی بودند. ابریشم و منسوجات زربفت نیز ارزش اقتصادی بالایی داشتند و تولید آنها نیازمند نیروی متخصص و کارگاههای پیشرفته بود .در نتیجه، هدیه دادن چنین محصولی فقط انتقال یک شیء نبود؛ نمایش توانایی تولید و ثروت یک دربار نیز به شمار میرفت. در مناسبات دیپلماتیک، ارزش هدیه اهمیت داشت و منسوجات در کنار اسب، سلاح، فلزات گرانبها و دیگر کالاهای نفیس قرار میگرفتند. این پژوهش درباره دیپلماسی ممالیک نیز نشان میدهد که منسوجات بخش مهمی از مجموعه هدایای دیپلماتیک میان حکومتهای مختلف بودند. در روابط ایلخانان و ممالیک، این موضوع اهمیت بیشتری داشت؛ زیرا هدایا در دورهای مبادله میشدند که دو حکومت سابقه طولانی درگیری داشتند و در نهایت وارد مرحلهای از مذاکره و صلح شدند.
جالب اینکه این تبادل تنها از یک طرف انجام نمیشد. بلکه ارسال پوشاک و پارچه از سوی ممالیک برای ابوسعید نیز خبر میدهند.
در سال ۱۳۲۰میلادی، در جریان مذاکرات صلح، سلطان مملوک برای ابوسعید یک پوشش فاخر با نوار زربفت و کتیبههای طراز فرستاد. منابع همچنین از ارسال پوشاکی با نام و القاب ابوسعید و وزیرش چوبان در سالهای بعد سخن میگویند.
بنابراین، پارچه در این روابط فقط «هدیه» نبود؛ بخشی از زبان رسمی میان دو دربار بود.
لباس نشانگر جایگاه و منزلت
کارکرد سیاسی پوشاک تنها به روابط خارجی محدود نمیشد. در داخل دربار نیز لباس میتوانست جایگاه فرد را مشخص کند. در دوره ایلخانی، استفاده از ابریشم، پارچههای زربفت، طلا و نقره در پوشاک طبقات بالای جامعه بیشتر بود. فرمانروایان، مقامات و افراد نزدیک به دربار از لباسهایی استفاده میکردند که از نظر جنس و تزئین با پوشاک مردم عادی تفاوت داشت.
کمربند نیز در این میان اهمیت داشت. کمربندهای فاخر، گاه با طلا و سنگهای قیمتی تزئین میشدند و بخشی از پوشش رسمی افراد صاحبمنصب بودند. در تصاویر برجایمانده از دوره ایلخانی، چنین جزئیاتی در کنار تاج، کلاه، زیورآلات و پارچههای پرنقش، به تمایز شخصیتهای درباری کمک میکند.
همین موضوع را میتوا ن درباره رنگ و نقش نیز مشاهده کرد. برخی لباسهای به تصویر کشیدهشده در نگارهها دارای نقشهای گیاهی، جانوری و هندسی پیچیدهاند و در بعضی نمونهها استفاده از نخهای طلایی کاملاً مشخص است. در نتیجه، لباس در فضای دربار میتوانست بخشی از نظم اجتماعی باشد؛ یعنی به بیننده نشان دهد با چه کسی و با چه جایگاهی روبهرو است.
از دربار تا میدان جنگ
اگر پارچه و لباس در دربار با قدرت و تشریفات ارتباط داشت، در میدان جنگ کارکردی کاملاً عملیتر پیدا میکرد. جامعه ایلخانی از سنتهای نظامی مغولی و آسیای مرکزی تأثیر زیادی گرفته بود و سوارهنظام در ساختار نظامی آن اهمیت داشت. بنابراین لباس نظامی باید با حرکت، سوارکاری و محافظت از بدن سازگار میبود. در منابع و نگارههای این دوره میتوان نمونههایی از خفتان، کلاههای چرمی و فلزی، زره و چکمههای بلند را مشاهده کرد. زره از بدن محافظت میکرد، خفتان بخشی از پوشش نظامی بود و چکمههای بلند نیز برای سوارکاری و محافظت از پا کاربرد داشتند.

Wikimedia Commons – Jami al-Tawarikh (Edinburgh)
این پوشاک با لباس روزمره تفاوت داشت، اما همچنان جایگاه فرد را نیز نشان میداد. فرماندهان و افراد بلندپایه میتوانستند از تجهیزات و لباسهای باکیفیتتر استفاده کنند و در نگارهها نیز شخصیتهای نظامی معمولاً با پوشش و تجهیزات متمایز نشان داده میشوند.
لباس دیگر وسیلهای برای نمایش تشریفاتی نبود؛ کارکرد اصلی آن حفاظت و فراهم کردن امکان حضور در میدان جنگ بود. با این حال، حتی در میدان جنگ نیز پوشاک از ساختار اجتماعی جدا نمیشد.
زره، چکمه و پوشاک سوارکار
Warfare — Jami’ al-Tawarikh: Ilkhanid Heavy Cavalry
این تصویر مربوط به سواران سنگین ایلخانی در جامعالتواریخ، تبریز، حدود ۱۳۰۵–۱۳۱۴ را معرفی میکند.
چکمه یکی از بخشهای قابل توجه پوشاک نظامی در این دوره است. نمونههای تصویری، چکمههای بلند با نوک کشیده و گاه کمی برگشته را نشان میدهند. استفاده از چرم و مهارت در ساخت کفش و چکمه، بخشی از صنایع وابسته به پوشاک در این دوره بود.
در کنار چکمه، کلاه و زره نیز اهمیت داشتند. سرباز یا سوارکار باید هم امکان حرکت داشته باشد و هم در برابر ضربه و حمله محافظت شود. از این رو، پوشاک جنگی را نمیتوان صرفاً بر اساس معیارهای زیباییشناختی بررسی کرد.
البته برخی عناصر نظامی در تصاویر و اشیای دوره ایلخانی با تزئینات نیز همراه بودند. همین مسئله نشان میدهد که مرز میان کاربرد و نمایش در پوشاک آن دوره همیشه کاملاً جدا نبود.
پوشاک؛ پلی میان قدرت، اقتصاد و جنگ
وقتی این دو وجه را کنار هم قرار دهیم، تصویر روشنتری از جایگاه پوشاک در جامعه ایلخانی به دست میآید. در یک سو، پارچههای ابریشمی و زربفت، پوشاک فاخر، کمربندهای جواهرنشان و منسوجاتی با نام و القاب فرمانروایان قرار داشتند؛ اشیایی که در محیط دربار و روابط میان حکومتها استفاده میشدند.
در سوی دیگر، خفتان، زره، کلاهخود و چکمه قرار داشتند؛ پوشاک و تجهیزاتی که با زندگی نظامی و جنگ مرتبط بودند.
هر دو گروه، با وجود تفاوت کاربرد، به یک موضوع مشترک مربوط میشدند: قدرت.

Wikimedia Commons، Jāmiʿ al-Tawārīkh (Edinburgh)، MS Or. 20 کتابخانه دانشگاه ادینبرو.
سواره نظام ایلخانی در یک نگاره اوایل قرن هشتم هجری؛ زره، کلاه جنگی، نیزه و پوشش سوارکاری در این تصویر بهوضوح قابل مشاهده است.
پارچه فاخر میتوانست ثروت و جایگاه دربار را نشان دهد و هدیهای دیپلماتیک باشد. زره و چکمه نیز بخشی از تجهیزات نیروی نظامی بودند و توانایی جنگاور را در میدان نشان میدادند.
فرهنگ پوشاک میان ایران و جهان مغول
پوشاک دوره ایلخانی محصول یک فرهنگ واحد نبود. عناصر سنتی مغولی و آسیای مرکزی در کنار میراث پوشاک ایرانی و تأثیرات اسلامی قرار گرفتند. ارتباط با چین و حکومت یوآن نیز به انتقال برخی نقشها، فنون و سلیقههای هنری موثر بود.
نقش ابرهای چینی، اژدها، سیمرغ، گلهای نیلوفر و دیگر نقشهای گیاهی و جانوری در برخی منسوجات و آثار هنری این دوره دیده میشود. در نتیجه، پارچههای این دوره فقط محصولات محلی نبودند؛ آنها بخشی از شبکه گسترده مبادله کالا، صنعتگر، فناوری و ذوق هنری در سراسر آسیا بودند.
نمونههایی از منسوجات ایلخانی که امروز در موزهها نگهداری میشوند نیز این ارتباطات را نشان میدهند. یکی از نمونههای شناختهشده، پارچه ابریشم و طلا با کتیبههای عربی است که با نام ابوسعید ارتباط داده شده و بعدها به اروپا راه یافته است.
تاریخ پوشاک دوره ایلخانی نشان میدهد که لباس را نمیتوان تنها از زاویه مد و ظاهر بررسی کرد. پارچه میتوانست کالایی اقتصادی، هدیهای دیپلماتیک، نشانهای از جایگاه اجتماعی یا بخشی از تشریفات دربار باشد. در میدان جنگ نیز پوشاک به نیازهای دفاعی و سوارکاری پاسخ میداد.
ماجرای ۷۰۰ قطعه پارچهای که در ارتباط با روابط ابوسعید و سلطان مملوک گزارش شده، نمونه روشنی از این موضوع است: پارچههایی که برای یک دربار دیگر فرستاده شدند و حتی نام و القاب سلطان بر آنها بافته شده بود.
در سوی دیگر، زره، خفتان و چکمههای نظامی قرار داشتند که بخشی از واقعیت جنگی همان جامعه بودند.
به این ترتیب، اگر تاریخ جنگ و دیپلماسی را تنها از روی سلاحها، پیمانها و نام فرمانروایان بخوانیم، بخشی از تصویر را از دست خواهیم داد.
در دوره ایلخانی، پارچه در اتاقهای مذاکره و هدیههای درباری حضور داشت و زره و چکمه در میدان جنگ؛ هر دو بخشی از تاریخی بودند که قدرت را در شکلهای مختلف به نمایش میگذاشت.
